درسنامه آموزشی ادبیات فارسی کلاس نهم
درس 14: پیدای پنهان
جهان، جمله، فروغ روی حق دادن
حق اندر وی ز پیدایی است، پنهان
محمود شبستری
قلمرو زبانی: جمله: همه / فروغ: روشنی، پرتو / اندر: در / جهان: مفعول / جمله: قید / وی: متمم / پنهان: مسند
قلمرو ادبی: متناقضنما یا پاراداوکس: پیدای پنهان بود.
قلمرو فکری: همۀ جهان جلوهای از نور الهی است. خدا آن قدر در آفریدهها جلوه کرده و آشکار است که ما از فرط آشکار بودن خدا نمیتوانیم او را ببینیم.
مفضّل، روزی در نزدیک مزارِ شریف پیامبر اکرم (ص) نشسته بود که دید شخصی با یکی از دوستانش به آنجا آمده است و در ضمنِ صحبتهایش وجود خدا و نبوّت را رد میکند. مفضّل به شدّت به سخنان او اعتراض کرد و آن گمراه، جواب گفت که اگر از شاگردان جعفر بن محمد (ع) هستی، باید بدانی که او زیاده از این، سخنان ما را شنیده و با متانت جواب گفته است؛ لذا تو هم شایسته با ما سخن بگو.
مفضّل، اندوهناک، نزد امام صادق (ع) رفت و ماجرا را برای ایشان گفت. امام در پاسخ، حکمتهای آفرینش را اینگونه بیان فرمودند:
«ابتدا میکنم ای مفضّل، به یاد کردن خلقت انسان. پس، عبرت گیر از آن1. تفکّر کن ای مفضّل، در همۀ اعضای بدن و تدبیر آنها که هر یک برای هدفی و حاجتی آفریده شدهاند2؛ دستها برای کار کردن، پاها برای راه رفتن، چشمها برای دیدن. همچنین اگر در جمیع اعضا تأمّل کنی، میبینی هریک برای کاری خلق شدهاند.»
مفضّل گفت: «ای مولای من! گروهی میگویند که اینها کار طبیعت است.»
حضرت فرمود: «بپرس از ایشان که آیا این طبیعت که شما میگویید، علم و قدرت دارد بر این کارها یا نه؟ اگر گویند که علم و قدرت دارد، پس به خدا قائل شدهاند و او را «طبیعت» نام کردهاند؛ زیرا معلوم است که طبیعت را شعور و اراده نیست؛ و اگر گویند که طبیعت را علم و اراده نیست، پس معلوم است که این کارها از طبیعت بیشعور، صادر نمیشود.3
ای مفضّل! چه کسی دل را در میان سینه قرار داده و پنهان کرده و پیراهنی که پردۀ دل است، بر روی آن پوشانده و دندهها بر بالای آن حافظ گردانیده، با گوشت و پوستی که بر روی دندهها قرار داده، برای آنکه از خارج، چیزی بر آن وارد نشود که موجب جراحت آن گردد؟ چه کسی شُش را بادْزنِ دل قرار داده که پیوسته در حرکت است و باز نمیایستد؟ برای آنکه حرارت در دل جمع نشود که آدمی را تلف کند4.
ای مفضّل! اکنون تامّل کن در قوهها و فواید آنها که حق تعالی در وجود انسان قرار داده است. اگر از این قوّهها حافظه را نمیداشت، چگونه بود حال او و چه خللها داخل میشد در امور و زندگانی و کارهای او5! زیرا در خاطرش نمیماند که از او چه در نزد مردم است و از مردم چه در نزد اوست؛ چه داده است و چه گرفته است و در خاطرش نبود آنچه را دیده و آنچه را شنیده و آنچه گفته و آنچه به او گفتهاند و به یاد نداشت که چه کسی به او نیکی کرده و چه کسی به او بدی کرده است و چه چیز نفع دارد او را و چه چیز ضرر دارد.
قلمرو زبانی: لذا: بنابراین / ماجرا: داستان، آنچه اتفاق بیفتد / حکمت: دانش، علم به حقیقت اشیا / عبرت: پند گرفتن / تدبیر: چارهاندیشی / حاجت: نیاز / جمیع: همه / تأمل: درنگ کردن، اندیشیدن / قاتل: سخنگو، کسی که به خطای خود اقرار میکند / شعور: ادراک و آگاهی، دریافتن / حافظ: نگهبان / جراحت: زخم / تأمل: اندیشیدن، درنگ کردن / قوه: نیرو، توان، استعداد / خلل: کاستی، نقص، آسیب
قلمرو ادبی: تناسب: شعور و اراده - دل، سینه، دنده، شش / تضاد: داده و گرفته - نیکی و بدی - نفع و ضرر
قلمرو فکری: 1 ای مفضل از یادآوری آفرینش انسان شروع میکنم. پس از آن عبرت بگیر / 2 ای مفضل، دربارۀ تمام اعضای بدن و تدبیر و اندیشۀ آنها فکر کن که هر یک از این اعضا برای هدف و نیازی آفریده شدهاند. / 3 از آنها که کار اعضای بدن را به طبیعت نسبت میدهند، بپرس که آیا این طبیعت که شما میگویید دانش و قدرت و توانایی به انجام این کارها را دارد یا خیر؟ اگر آنها جواب دهند که علم و قدرت انجام این کار را دارد پس به وجود خدا اقرار دارند و فقط ظاهراً آن را طبیعت نام نهادهاند، زیرا معلوم و آشکار است که برای طبیعت شعور و احساس و ارادهای وجود ندارد و اگر بگویند که برای طبیعت علم و ارادهای وجود ندارد پس معلوم میشود که این کارها از طبیعت بیشعور به وجود نمیآید. / 4 برای آنکه دمای بدن و قلب بالا نرود و باعث از بین رفتن انسان نشود. / 5 اگر از نیروها حافظه را خلق نمیکرد، حال و روز انسان چگونه بود و چه آسیبهایی در زندگی به او میرسید.
و نعمت فراموشی در آدمی، اگر تأمّل کنی، عظیمتر است از نعمت یادآوری. اگر فراموشی در آدمی نبود، هیچکس از مصیبتی آرامش نمییافت و کینۀ هیچکس از سینهاش بیرون نمیشد و از هیچیک از نعمتهای دنیا بهرهمند نمیشد؛ برای آنکه آسیبهایی که بر او وارد شده، همیشه در برابر او بود و امید نداشت که شخصی که دشمن اوست، از احوال او غافل گردد؛ یا حسودی، لحظهای از فکر او بپردازد. پس نمیبینی که خداوند حکیم حافظه و فراموشی را در آدمی قرار داده و هر دو ضد یکدیگرند؟ در هر یک مصلحتی هست که وصف نمیتوان کرد.
ای مفضّل، دربارۀ آن صفتی که از میان سایر حیوانات، ویژۀ انسان است، تفکّر کن که آن «حیا» است. اگر حیا نمیبود، هیچکس مهمانداری نمیکرد و وفا به وعدهها نمینمود و نیازهای مردم را برنمیآورد؛ به کسی نیکی نمیکرد و از بدیها دوری نمیکرد؛ حتّی بسیاری از امور را مردم برای حیا به عمل میآورند؛ زیرا برخی از مردم اگر از یکدیگر شرم نمیکردند، حقّ پدر و مادر را نیز به جای نمیآوردند و صلۀ رحم و احسان به خویشان نمیکردند و امانتهای مردم را پس نمیدادند و ترک معاصی نمیکردند.
قلمرو زبانی: عظیمتر: بزرگتر / مصیبت: گرفتاری، رنج / غافل: بیخبر، ناآگاه / پرداختن: فراغت یافتن، خالی و آسوده بودن / مصلحت: نیکاندیشی / حیا: شرم و خجالت / صلهٔ رحم: پیوند با خویشان / احسان: نیکی، بخشش / معاصی: ج معصیت، گناهان
قلمرو ادبی: تضاد: فراموشی و یادآوری
پس، داده است خداوند علیم به آدمی آنچه صلاح دین و دنیای او در آنهاست و منع کرده است از آدمی، دانستن امری چند را که در شأن و طاقت او نیست دانستن آنها1؛ مانند امور آینده و آنچه در دلهای مردم است و مانند اینها.
تأمّل کن ای مفضّل، در مصلحت پنهان کردن عمر هر کس از او، زیرا که اگر مقدار عمر خود را بداند، اگر عمرش کوتاه باشد، زندگی بر او ناگوار خواهد بود و اگر بداند که عمرش دراز خواهد بود، امید بقا خواهد داشت.
و بدان ای مفضّل! که نیاز اصلی آدمی به زندگانی، نان و آب است. پس نظر کن که چگونه تدبیر کرده است در این دو چیز؛ زیرا که چون آدمی را احتیاج به آب، شدیدتر است از احتیاج به نان2، بنا بر آنکه صبر او بر گرسنگی زیاده است از صبر بر تشنگی، و احتیاجش به آب بیشتر است از احتیاج به نان؛ لذا آب را فراوان گردانیده است.
و اگر آدمی را هرگز دردی نمیرسید، به چه چیز ترک میکرد گناهان را و به چه چیز تواضع میکرد برای خدا و تضرّع میکرد نزد او3؟و به چه چیز مهربانی میکرد به مردم و صدقات مینمود به مساکین؟ نمیبینی کسی را که به دردی دچار شد، خضوع میکند و به درگاه خدا روی میآورد و طلب عافیت میکند و دست میگشاید به دادن صدقه؟ پس نمیبینی که حکیم علیم در هر امری، آنچه به عمل آورده، همه موافق حکمت است و راه خطا در آن نیست4؟»
مفضّل گفت: چون سخن بدینجا رسید، مولای من فرمود: «برو، و آنگاه خود به نماز ایستاد.» پس من شاد و خوشحال برگشتم به آنچه از معرفت مرا حاصل شد و خدا را حمد کردم5.
قلمرو زبانی: صلاح: مصلحت / علیم: دانا / شأن: حال و مقام / طاقت: توان / ناگوار: ناخوشایند / احتیاج: نیاز / تواضع: فروتنی / تضرع: زاری کردن، حالت دعا و التماس / صدقات: ج صدقه / طلب عافیت: درخواست تندرستی
قلمرو ادبی: تضاد: کوتاه و دراز / تناسب: نان، آب - گرسنگی - تشنگی / کنایه: روی آوردن، توجه کردن - دست گشودن: بخشش کردن
قلمرو فکری: 1 خداوند آگاه آنچه را که صلاح دین و دنیای انسان در آن است، به او داده است و آنچه را که طاقت دانستن آن را ندارد، از دانستن آن منع کرده است / 2 چون انسان به آب بیشتر از نان نیاز دارد / 3 اگر انسان درد را احساس نمیکرد، چگونه گناهانش از بین میرفت و با چه ابزاری به درگاه خدا زاری میکرد و افتادگی مینمود) / 4 با چه چیزی به مردم مهربانی میکرد و به بیچارهها و مردم صدقه میداد؟ آیا نمیبینی کسی را که به یک دردی دچار میشود، فروتنی و خضوع میکند و به درگاه خداوند راز و نیاز میکند و از خدا رستگاری و تندرستی میخواهد و دستش را برای دادن صدقه و کمک باز میکنند؟ پس آیا نمیبینی که خداوند حکیم دانا در هر کاری، آنچه به وجود آورده و آفریده است همگی موافق و همراه حکمت و دانش است و هیچ راه خطا و اشتباهی در کارهای خدا وجود ندارد؟ / 5 پس من شاد و خوشحال برگشتم و به خاطر آنچه از شناخت و آگاهی به دست آوردم. خدا را شکر کردم.
توحید مفضّل، ترجمۀ علّامه مجلسی، با اندکی تصرّف
خودارزیابی (صفحهٔ 108 کتاب درسی)
1- پاسخ شخص گمراه به مفضّل چه بود؟
اگر از شاگردان جعفر بن محمد (ع) هستی باید بدانی که او زیاده از این سخنان ما را شنیده و با متانت جواب گفته است، لذا تو هم شایسته با ما سخن بگو.
2- این درس را با درس اوّل (آفرینش همه…) مقایسه کنید و شباهتهای آنها را بیان کنید.
هر دو وجود خدا و نبوت را بیان نمودهاند. اینکه هر نعمتی که خدا به ما داده و آفریده است برای شکرگزاری است، نعمتهایی که ما را به عظمت و بزرگی خداوند رهنمون میسازد.
3- چرا خداوند بزرگ، نعمت تفکّر و اندیشیدن را به انسانها بخشید؟
تا در آنچه آفریده اندیشه کنیم و به حکمت و هدف آفریدهها فکر کنیم. بیندیشیم که خداوند هر یک را برای چه کاری خلق کرده است. دربارهٔ نیروهایی که خداوند در وجود انسان خلق کرده و نعمتهایی مانند یاد آوری، فراموشی و... فکر کنیم و تصور کنیم که اگر این آفریدهها نبودند چه اتفاقی میافتاد.
گفتوگو (صفحهٔ 109 کتاب درسی)
1- دربارۀ تأثیر صلۀ رحم و احسان به خویشاوندان ، با یکدیگر گفتوگو کنید.
در اندیشههای اسلامی، حفظ و گسترش روابط فامیلی و ارتباط صمیمانه با خویشاوندان اهمیتی بسیار دارد تا آنجا که به فرمودهٔ پیامبر(ص) قطع صلهٔ رحم باعث قطع رحمت الهی میشود. در ضمن دیدار با خویشاوندان باعث انس و الفت بیشتر میشود. دوستیها را پابرجا کینهها را دور و تخم محبت در دلها میکارد.
2- دربارۀ آیات 3 و 4 سوره «الرّحمان» (خداوند انسان را آفرید [و] به او نطق و بیان آموخت) بحث کنید و نتیجه را به کلاس گزارش دهید.
این سوره که عروس قرآن لقب گرفته است انسان را مورد خطاب قرار داده است و نعمتهای مادی و معنوی را برشمرده و فرموده که این نعمتها را فراموش نکنید. در آیات دو و سه نیز خداوند به آموختن نطق و بیان و آفرینش انسان که از مهمترین نعمتهای الهی هستند اشاره دارد. در واقع ابتدا به تعلیم قرآن که نخستین و مهمترین نعمت است اشاره کرده و حتی آن را قبل از خلقت و آفرینش انسان آورده است.
فعالیتهای نوشتاری (صفحهٔ 109 کتاب درسی)
1- ده واژه را که ارزش املایی دارند، از متن درس بیابید و بنویسید.
فروغ، در ضمن، مفضل، صلاح، شأن، تأمل، تضرغ، معرفت، خضوع، تواضع، معاصی، جراحت و...
2- جملههای زیر را بخوانید و قیدهای آن را مشخّص کنید.
الف) تو هم شایسته با ما سخن بگو.
ب) من فعلاً کاری ندارم.
ج) محمد چرا دیروزغایب بود؟
د) همایوندوباره برنده شد.
3- بیت زیر را بخوانید و ارتباط آن را با متن درس، در یک بند بنویسید.
جهان چون زلف و خال و خط ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست
محمود شبستری
جهان نیز مثل اعضای بدن انسان است و اگر در آفرینش خود دقت کنیم، هر چیزی در جای خودش خوب است. مثلاً اگر چشمها بالای سر قرار میگرفت و دهان روی شکم یا موارد دیگر چه اتفاقی میافتاد پس قطعاً خداوند به هر چیزی علیم و حکیم است.